یه اخر هفته دوباره خسته کننده
- یه بعد از ظهر دوباره کسل کننده آخر هفته (فرقش اینه که این اتفاق توی ایران عصرای جمعه می افتاد و اینجا عصرای یکشنبه وگرنه توی اصل داستان فرقی نمیکنه) و همیشه هم که همه ادما با تمام خوشی و سرحالیشون میتونن درکش کنن و البته برای همه هم یه جورایی یه ضدحاله. نمیدونم فلسفه این عصری روزای آخر هفته چیه که همیشه نا امید کننده ترین عصری هفته اس همیشه همه دپرسی ها و غمهای دنیا میاد میریزه توش و آدم رو کلی میاره پایین.
توی یه کافی شاپ آشنا (همونجایی که سامان دوست صمیمیم اونجا کار میکنه) در حال خوردن یه قهوه و تقریبا حل یه سری تکلیف برای درس پدیده انتقال هستم.
همه چیز ساده اس و عادی، میز بغلی من خالیه و تنها دوتا میز توی کافی شاپ پر هستند. سر یه میز دوتا خانم جوون نشستن که مشغول تعریف از مهمونی های آخر هفته شون برای هم هستند و روز میز دیگه هم که یه دختر جوون به نظرم ژاپنی داره حسابی درس میخونه و هر از گاهی البته یه کمی سر از درس بر میداره و موبایلش رو چک میکنه. به نظر میاد که منتظر پیغامی یا تلفنی چیزی باشه و دوباره بعد از یه نگاه نا امیدانه به گوشیش برمیگرده سر درسش. بقیه مشتری ها که فقط میان و قهوه ای، هات شکلاتی چیزی سفارش میدن و بعد از اینکه بهش به مقدار لازم شیر یا شکر یا پودر وانیل اضافه کردن ، در لیوانشون رو میبندن و از همون دری که اومدن دوباره میرن بیرون سراغ ماشینشون و سوار میشن و میرن.
سامان و مایک ، دو نفری که این روز عصر در حال کار کردن در کافی شاپ هستند هم که هر از گاهی یه گپ کوتاه درباره چیزای مختلف با هم میزنن و دوباره هرکسی برمیگرده سر کارش، سامان به تمیز کردن و یا اینکه مرتب کردن شیرینی ها توی یخچال و مایک هم که به اتاق پشتی میره تا اونجا یه چند لقمه از پیتزایی که از رستوارن بغلی کافه گرفته رو بخوره.
هوا سرد شده و یه جورایی سرد و بارونیه، یه چند روزی هست که اینجوری مونده و البته امروز بیشتر با وجود اینکه ابری بود ولی آفتاب توی آسمون بود که خیلی هوای جالب و قر و قاطی شده بود.
امیر بهم زنگ میزنه که داره توی کتابخونه دانشگاه UCI درس میخونه
ما کدوم یکی از این بعضیا هستیم؟
بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضيها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضيها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضيها يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي،
بعضيها زمينها را از خدا مجاني ميگيرند و به بندگان خدا گران ميفروشند.
بعضيها حمال كتابند،
بعضيها بقال كتابند،
بعضيها انبارداركتابند،
بعضيها كلكسيونر كتابند
بعضيها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
بعضيها اصلا قيمتي ندارند،
بعضيها به درد آلبوم ميخورند،
بعضيها را بايد قاب گرفت،
بعضيها را بايد بايگاني كرد،
بعضيها را بايد به آب انداخت،
بعضيها هزار لايه دارند
بعضيها ارزششان به حساب بانكيشان است،
بعضيها همرنگ جماعت ميشوند ولي همفكر جماعت نه،
بعضيها را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
بعضيها در حسرت پول هميشه مريضند،
بعضيها براي حفظ پول هميشه بيخوابند،
بعضيها براي ديدن پول هميشه ميخوابند،
بعضيها براي پول همه كاره ميشوند.
بعضيها نان نامشان را ميخورند،
بعضيها نان جوانيشان را ميخورند،
بعضيها نان موي سفيدشان را ميخورند،
بعضيها نان پدرانشان را ميخورند،
بعضيها نان خشك و خالي ميخورند،
بعضيها اصلا نان نميخورند،
بعضيها با گلها صحبت ميكنند،
بعضيها با ستارهها رابطه دارند.
بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكنند.
بعضي ها صداي ملائك را ميشنوند.
بعضي ها صداي دل خود را هم نميشنوند.
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند.
بعضي ها در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
بعضي ها فكر ميكنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود ميدانند.
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي.
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند.
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه ميگيرند.
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نميكشند. هيچكس بيدرجه نيست.
بعضي ها يك درجه تند زندگي ميكنند، بعضيها يك درجه كند.
بعضي ها حتي در تابستان هم سرما ميخورند.
بعضي ها در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند.
بعضي از آدمها فاصله پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي.
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
بعضي ها خيلي جورهاي مختلف هستند.
شما چطور؟ آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟
سال نو همگي مبارك
سال نو اومد و تنها چيزي كه فعلا مينويسم همينه

سال نو مبارك باشه! به اميد سالي پر از خوشي و شادي براي همه
و باز مفصل خواهم نوشت
احمد
رييس جمهور پركار!!
انجام فعالیت متوسط 16 ساعت در روز، استفاده از ایام تعطیل برای سفرهای کاری و ديدار با مردم، حضور در مجامع عمومی و انجام بیش از 950 سخنرانی رسمی و سه هزار ملاقات کاری در اين مدت، از نظر کمّی بیش از دو برابر فعالیت یک رئیسجمهور به طور عادی است.

در حالی که دقیقا 44 ماه از انتخاب دکتر احمدینژاد به ریاست جمهوری میگذرد، حجم سنگین فعالیتهای وی، رئیس جمهور ایران را به پرکارترین مقام عالی رتبه در جهان تبدیل کرده است.
انجام بیش از 52 سفر استانی و بازدید حدود 500 شهر بزرگ و کوچک در کشور علاوه بر سفرهای پي در پي به برخی مناطق مانند قم، مشهد و عسلویه در مدت کمتر از چهار سال، بخشی از کارنامه سنگین فعالیتهای دکتر احمدی نژاد را تشکیل میدهد.
انجام فعالیت متوسط 16 ساعت در روز، استفاده از ایام تعطیل برای سفرهای کاری و ديدار با مردم، حضور در مجامع عمومی و انجام بیش از 950 سخنرانی رسمی و سه هزار ملاقات کاری در اين مدت، از نظر کمّی بیش از دو برابر فعالیت یک رئیسجمهور به طور عادی است.
حضور مداوم در جلسات تخصصی نظیر کارگروه تحول اقتصادی، کارگروه حل مشکل مسکن، کارگروه تنظیم بودجه، از دیگر زمینههای مورد نظر دکتر احمدینژاد بوده که طی سه سال گذشته انجام شده است.
در بعد سیاست خارجی نیز انجام بیش از 56 سفر خارجی و مجموعا بازدید از 32 کشور مختلف دنیا، برگزاری ديدارهاي مداوم با سفرای خارجی در تهران از دیگر فعالیتهای رئیسجمهور بوده است.
انجام بیش از 20 ملاقات عمومی و ویژه با دانشجویان، برگزاری 99 کنفرانس خبری داخلی و 44 نشست خبری در
خارج کشور و 11 مصاحبه تلویزیونی زنده با شبکههای داخلی، ده مصاحبه اختصاصیبا واحد مرکزی خبر و 55 مصاحبه اختصاصی با رسانههای خارجی و یک مصاحبه اختصاصی
با روزنامه ایران از جمله ارتباطات رئیسجمهوربا دانشجویان و خبرنگاران بوده است.
برگزاری دو جلسه طولانی با اقتصاددانان منتقد دولت و همچنین جلسات تخصصی با فیلمسازان، پژوهشگران و اصحاب رسانه، از ابتکارات ارتباطی رئیس جمهور به شمار ميرود.
گفته میشود آغاز ساعت کاری رئیسجمهور از 6 صبح با صرف صبحانه کاری با ديدارکنندگان آغاز و عمدتا تا ساعت 22 شب ادامه دارد
این آمار دقیقا از سایت خبری تابناک برداشته شده و من هم عین موضوع رو نقل کردم.
جالب اینجاست که این آمار تلاش بی وقفه اقای احمدی نژاد رو نشون میده که شبانه روز بدون استراحت مکفی دنبال رتق و فتق امور بوده و خب اگه کسی با وضعیت داخلی ایران آشنا نباشه حتما پیش خودش اینجور فکر میکنه که بابا دم این رییس جمهور گرم که اینقدر واسه مردم و ملتش دل میسوزونه و از وقتی که باید صرف خورد و خوراک و خانواده و استراحت شخصی بکنه رو پای مسئولیتش میگذاره. در این که این اعداد هم حقیقیه و واقعا این آقای احمدی نژاد ما اینجوری پرکاره شکی نیست اما سوالی که اینجا مطرح میشه اینه که به چه هدفی و مهمتر از اون اینه که با چه بازده ای؟
بیش از 50تا سفر استانی آمار جالب و قابل توجه ای محسوب میشه که توی تمام رییس جمهورهای قبلی سابقه نداشته (و درصورتی هم که دردوره بعدی خودش رییس جمهور نشه دیگه سابقه نخواهد داشت!) اما عایدی مردم از این سفرهای استانی چقدر بوده؟ چقدر از طرح های تصویب شده توی جلسات هیئت دولت توی این سفرهای استانی اجرایی شدن؟ یا اینکه چقدر از بودجه های مصوب شده تخصیص پیدا کردن و دارن خرج پروژه ها میشن… تقریبا میشه با اطمینان بگیم که هیچی… (یا حداقل اینقدر این نسبت کمه که میشه نادیدش گرفت) بحث استقبال از رییس جمهوری و مردمی بودن رییس جمهور هم که توی سفرهای استانی بعد از این سفر اخیر به یزد که مردم رو با سرویسهای رایگان تا محل استقبال رییس جمهور آورده بودن و بهشون صبحانه و ناهار و شام رایگان هم داده بودن و به برخی ها هم پول پرداخته بودن و این موضوع لو رفت و باعث شد که استاندار یرد جهت حفظ آبروی دولت از کارش برکنار بشه، بیش از پیش زیر سوال رفت …
موضوع سفرهای خارجی هم دست کمی از بالا نداره، اگه سفر آقای احمدی نژاد به مجمع الجزایر “قمر” که قول میدم خیلی از شما هم مثل من نمیدونین کجای نقشه جغرافیایی هست! و یا اینکه سفر چندباره آقای احمدی نژاد رو به کشورهای امریکای لاتین مثل ونزوئلا جزو این سفرها به حساب بیاریم، اونوقت میبینیم که این سفرهای برون مرزی هم هیچی سودی که واسه ماها نداشته هیچ بلکه باعث شده تا خیلی از بودجه های کشور صرف گسترش و تقویت روابط با این تیپ کشورهای به ظاهر دشمن آمریکا بشه. متاسفم که میبینیم چه بودجه ی عظیمی از مملکت به عنوان وام و نمیدونم کمک مالی برای گسترش صنایع به این کشورها داده میشه فقط واسه اینکه بگیم که با خیلی از کشورهای جهان در ارتباطیم ولی چه کشورهایی!!!
خلاصه که توی این 44ماه ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد روابط ما با کشورهای مهم و تاثیرگذار خارجی روبه تیره و تاری گذاشته و تقریبا تمامی کشورها صرفا به خاطر روابط تجاری و صرفه اقتصادی هنوز هم با ما ارتباط دارن که البته اونم زیر سایه تحریم اقتصادی امریکا کمرنگ شده. (میشه به وضوح احساس کرد که سیاست خارجی ایران با وجود ادعای مسئولین و سفرهای رییس جمهور، اصلا خوب عمل نکرده و حتی میشه گفت که اعتبار ایران رو توی مجامع کمتر و کمرنگ تر کرده)
اما درباره ساعت کاری و 16 ساعت کار در روز هم که بهتره صحبت نکنیم، همگی میدونیم که توی دنیایی زندگی میکنیم که حرف آخر رو بازده یه مجموعه و میزان کارایی اون میزنه که نتیجه دولت نهم ما چیزی نبوده جز تورم و بالا رفتن ریسک سرمایه گذاری و گرون شدن قیمتها و کم شدن ارزش پول (با وجود اینکه بالاترین قیمت نفت این چندسال اخیر رو تجربه کردیم) و درکل نارضایتی عمومی مردم از اوضاع نابسامان (هرچند که رضایت تعداد کمی از مردم فقیرتر که با وجود سفرهای استانی و رسیدگی به وضع اقتصادیشون، تا حدی شاید مشکلاتشون حل شده باشه رو نباید نادیده گرفت)
مصاحبه با رسانه و ارباب جراید رو خب در حوزه کاری من نیست و اطلاعاتی هم دربارش ندارم اما چیزی که میدونم اینه که در آخرین مصاحبه تلویزیونی آقای احمدی نژاد با شبکه اول سیما حرفهایی مطرح شد که نه تنها به نظرم گمراه کننده اومد بلکه سروصدای سازمان بازرسی کشور رو هم در آورد که چرا رییس جمهور علنا در یه برنامه زنده تلویزیونی آمار این سازمان رو غیرواقعی اعلام میکنه! همه هم میدونیم که اطلاعاتی که توی این قبیل مصاحبه ها بیان میشه خیلی قابل استناد نیست برای اینکه مطمئنا بجز نکته مثبت و پیشرفت چیزی به طور شفاف اعلام نمیشه.
بهرحال که خیلی قصد تحلیل یا اضافه کردن مطلبی رو نداشتم و خود کسایی که این آمار رو میخونن حتما توی دلشون به این اعداد و ارقام خواهند خندید مگر اینکه …